لحظه های بی کسی(تا اطلاع ثانوی درش تخته)
من تو را در هر نفس می خوانم ، عاشقم من ، بی تو اما بی نفس میمانم ، تو اگر خواهی
مرا تنها گذار ، بی نفس ، تو بدان من زیر خاک هم تو را می خوانم ![]()

می هراسم که بگویم ،که بنالم، از عشق از غم از تو ،می هراسم که باز محکوم ، به رفتن
شوم ،به جایی دورتر تاریکتر ، محکوم به فرو بردن بغضی شکسته ، هراس از باز بی تو
بودن ، باز مرده بودن... و انگاه که بودن و نبودن یکیست ، اه تمام میکنم غم ، هزار و
یکیست


